دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گویند روزی ملا نصرالدین زیر درخت گردویی نشسته بود و روبرویش جالیزی بود‌. (بوته خربزه) با خودش اندیشید و گفت خدایا بوته به این کوچکی میوه به این بزرگی و درخت به این بزرگی و میوه ای به این کوچکی هنوز حرفش تمام نشده بود که گردویی افتاد و به سرش خورد گفت: خدایا این فضولی ها به ما نیامده اگر این خربزه بالا درخت بود معلوم نبود اکنون چه بلایی سرمنه بدبخت می آمد.

1390/09/22 - 14:19
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)