برو زن بگیر::::روزی شخص فقیری پیش پیامبر رفت. و از فقر خود ناله می کرد. پیامبر گفت برو و زن بگیر. آن فرد هم با خود گفت خوب زن گرفتن که مشکلی ندارد رفت و زن گرفت. هفته بعد دوباره پیش پیامبر آمد و گفت وضعم از سابق هم بدتر شده و آه در بساط ندارم. پیامبر (ص) به او گفت برو زن بگیر. آن فرد رفت و دوباره زن گرفت. هفته بعد پیش پیامبر (ص) آمد و گفت پیامبر وضعم بسیار خراب شده ودیگر نمی دانم چه کار کنم. . پیامبر (ص) دوباره به او گفت برو زن بگیر او هم قبول کرد و برای بار سوم رفت و زن گرفت. هفته بعد دوباره پیش پیامبر (ص) رفت و گفت از شدت گرسنه گی دارم نی میزنم. چه کار کنم . پیامبر (ص) به او گفت برو زن بگیر آن فرد برای بار چهارم رفت و زنی گرفت. بعد از مدتها دیگر از آن فرد خبری نشد. پیامبر (ص) از اصحابشان پرسیدن فلانی کجاست او را نمی بینم. آنها گفتند که وضعش بسیار خوب شده و دیگر وقت هیچ کاری ندارد. و چندین گله شتر دارد و مال و فرزندان بسیار دارد پیامبر از اصحابشان خواستند که او را بیاورند آن مرد آمد به او گفتند از اوضاعت بگو گفت: آن زن چهارمی را که گرفتم زن عاقلی بود پشم های لحاف مان را باز کرد و با ک
بقيش چي؟
14 سال و 9 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 30 دقيقه قبل توسط موبایل