من کشتمش... ...آره من کشتمش با بغض و نفرت کشتمش من اون بد لعنتیو تا به جهنم بردمش...! انکار می کرد حرف منو وقتی که چشمامو می دید گناه تازه ای نداشت فقط یه کم هرز می پرید این بار اولی نبود که توی قلب من می مرد اون با نگاهای عجیب کفر منو در میو ورد من کشتمش... ...آره من کشتمش با بغض و نفرت کشتمش من اون بد لعنتیو تا به جهنم بردمش...! با این همه حرف و حدیث آبروی منو می برد اون روم که بالا میومد جون منو قسم می خورد یه شب جونم به لب رسید چشام دیگه هیچی ندید خنجر هم سینه ی اون دیوارارو به خون کشوند من کشتمش... ...آره من کشتمش با بغض و نفرت کشتمش من اون بد لعنتیو تا به جهنم بردمش...!
1390/09/23 - 17:03 در
بی مخاطب