تیریپ گریه ور ندار چله ی روزگار منم با همه ی گندگیام اشک یخیتو می شکنم چطور واسه ول گردیات به درد می خوردم نازنین حالا که نوبتم شده هیچ نگو بشین ببین یه مشت ارازل ادعا آخ که چقده رو دارین تو خوشی ها شریک من تو غم ها تنهام می زارین مسلکتون منت کشی تا وقتی جیبمون پره گول نگاتوونو دیگه چشمای من نمی خوره تاوون بی معرفتیاتو تا وقتی که بودی و بودم این دل پس می ده حالا که رفتی هم من تاوون بدم آخه روتو کم کن نم پس بده چطور وقت درد دل سنگ صبور دل منه که کی خوای باهاش حرف بزنی ولی تا یه دفه دلم چیزی می خواد می ری می شینی یه گوشه ماتم می زنی تو که سیصد و شصت و پنج روز سال سیصد و شصت و چهار روزشو در به دری برو چترتو سر یکی دیگه واکن دیگه حو صله ی منو داری سر می بری حیف این قلب پاکم که دست تو سپردم کاشکی که روز اول توی تنهاییم می مردم...!
1390/09/23 - 17:08 در
بی مخاطب