دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میگه استادی بوده که همیشه به دخترای کلاس متلک مینداخته و ضایشون میکرده یه روز دخترا تصمیم میگیرن اگه این بارم بهشون چیزی گفت همشون کلاس رو به نشانه ی اعتراض ترک کنن. از پسرا اینو میرن به استاده میگن. استاد که میدونسته قضیه از چه قراره اون جلسه کمی دیر کلاس میاد. میاد میگه ببخشید دیر شد خیابون انقلاب به شدت شلوغ بود پیاده شدم رفتم ببینم چرا شلوغه؟ دیدم دخترا کارت دانشجویی به دست تو صفن پرسیدم صف چیه؟ گفتن صف شوهره دخترا که اینو شنیدن همشون کیفاشون رو برداشتن که برن دم در استاده بهشون میگه: شما دیگه نرین مهلتش تموم شد تا ساعت 10 بود پ.ن: این طولانی تر از این حرفا بود چکیدش رو نوشتم

1390/09/23 - 19:24 در داستان کوتاه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)