دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور ....گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور __ ای گلبشکر آن که تویی پادشاه حسن.... با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور __ از دست غیبت تو شکایت نمیکنم..... تا نیست غیبتی نبود لذت حضور __ گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد .... ما را غم نگار بود مایه سرور __ زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار __ ما را شرابخانه قصور است و یار حور __ می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی..... گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور حافظ شکایت از غم هجران چه میکنی.... در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور