دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اینو موقعی که داداشم عاشق شده بود نوشته الان لای کتابش پیدا کردم:من عاشق چشمان خیس ودلهای پاک بودم که دوست داشتند با یک اشاره به آسمان بروند اما افسوس که راهشان خیلی دور بود روزها از پی هم گذشت روزی که مثل هیچ روز نبود یک نفر با دو چشم نجیب با یک لبخند قشنگ صورتی و با نگاهی که پراز عشق بود آمد و زندگیم را تغییر داد فقط میتوان گفت اویک فرشته بود و تنها همین. من با امیدبه فرشته صبور و ماندنی بی بهانه زندگی میکنم البت میکرده !!اگه زن داداش بفهمه

1390/09/25 - 21:01

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)