دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پسرک گفت : گاهي اوقات قاشق از دستم مي افتد . پيرمرد گفت : من هم همينطور . ... پسرک آرام نجوا کرد : من شلوارم را خيس مي کنم . پيرمرد خنديد و گفت : من هم همينطور پسرک گفت : من خيلي گريه مي کنم . پيرمرد سري تکان داد و گفت : من هم همينطور . اما بدتر از همه اين است که... پسرک ادامه داد : آدم بزرگ ها به من توجه نمي کنند . بعد پسرک گرماي دست چروکيده اي را حس کرد . پيرمرد گفت : مي فهمم چه حسي داري مي فهمم...

1390/09/26 - 23:27
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)