جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
14 سال و 9 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 57 دقيقه قبلهمه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ، آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا ، که دلت با دگران است !
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم : حذر از عشق !؟ – ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم …
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت …
اشک در چشم تو لرزید ،
ماه بر عشق تو خندید !
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم …
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !
باز از آن کوچه گذشتم........
14 سال و 9 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 56 دقيقه قبلمن از اون يكي كوچه گذشتم
14 سال و 9 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبلمرسی صدف. این شعر اونقدر وسعت داره که هنوز به انتهاش نرسیدم. شایدم هیچوقت نرسم و یا شاید اصلا انتها نداشته باشه.
14 سال و 9 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبلمهم گذشتن نیست سمانه جان. مهم فهمیدن حس رفتنه.
14 سال و 9 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 50 دقيقه قبلخیلی زیباست...........
ایشالله میرسی..
14 سال و 9 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبلبزرگراه بهتره ها سرعت بيشتره
14 سال و 9 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 46 دقيقه قبل توسط موبایلگلپری شیطون عمو یوسف ....
14 سال و 9 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 45 دقيقه قبلميشه حالا نره،احساساتمو جريحه دار نكن
14 سال و 9 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 25 دقيقه قبل