چشم دل باز كن كه جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی گربه اقلیم عشق ،روی آری همه آفاق گلستان بینی بر همه اهل این زمین ، به مراد گردش دور آسمان بینی آنچه بینی ، دلت همان خواهد و آنچه خواهد دلت ، همان بینی بی سرو پا گدای آنجا را سر ز ملك جهان گران بینی هم در آن ،پا برهنه قومی را پای بر فرق فر قدان بینی هم ، در آن ، سر برهنه جمعی را برسر از عرش سایبان بینی گاه وجده و سماع هر یك را بر دو كون آستین فشان بینی دل هر ذره ای كه بشكافی آفتابیش در میان بینی هر چه داری اگر به عشق دهی كافرم ، گر جوی زیان بینی جان گدازی اگر به آتش عشق عشق را كیمیا جان بینی از مضیق جهات در گذری