دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دعوامون شده بود. اذیتش کرده بودم و آخرشم گفته بودم: در حق من مادری نکردی! شب، توی تاریکی، گهواره بچه رو تکون می داد و آروم می خوند: لالایی ت می کنم، خوابت نمی یاد بزرگت می کنم، یادت نمی یاد...

1390/10/04 - 22:15 در بچه های کرج
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)