دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می دانند که مغرورم و سرد و تهی از هرچه زیبایی است و عجول، آنقدر که صبوری از کف می دهم و اشک مهمان چشمانی می شود که همیشه متهمند به باریدن بی وقت و بی دلیل، اما نمی دانند که دل کودک درون من، هر روز برای عروسک چشم آبی مو مشکی اش پر می کشد، من کودکم اگرچه تا چند روز دیگر برای بیست سالگی ام فاتحه می خوانم ، شاید من ،کسی را که دیگران در من می بینند در خود کشته ام یا شاید سالهاست گمش کرده ام و هیچ کس نبوده که در اوج مویه هایم به یاری ام بیاید و در چند خط کوتاه، گمشده ام را از ساکنان این شهر تهی از هیچ طلب کند ، اگر سردم و اگر عجول و اگر می ترسم از این که من باشم و اگر چشمهایم همیشه بارانی است و اشکهایم دلیلی است برای جان گرفتن لبخند بر لبهایتان، چه از ترحم و چه از تمسخر، باکی نیست ، کسی در آسمانهاست که مرا دوست می دارد ، کسی که کم کم جاده ی زندگی ام را یک طرفه کرده و تنها عابر این جاده منم ، می روم و در راه برای او رز می چینم ، رزهایی کرم ، او تنها کسی است که عطر تر گلهای رنگ پریده ی مرا دوست دارد ....

بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)