دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

1بار که عاشق شد قلبش کبوتر بود وتن اش از گل سرخ اما عشق آن صیاد است که کبوتران را پر میدهد.وآن باغبان است که گلهای سرخ را پرپر میکند.پس کبوترش را پراند و گل سرخش را پرپر کرد.2بار که عاشق شد قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم اما عشق آن پلنگ است که ناز آهوان ومشک آهوان نرمش نمی کند.پساهویش را درید و تن اش را به طوفان خود تکه تکه کرد که عشق طوفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.3 بار که عاشق شد قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو اما عشق آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت میکند.پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بود بر رود عشق.و 4 بار..5بار...6بار...وهزار بار...هزارو یکم بار که عاشق شد قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ غیرت و استخوان.عشق آمد در هیبت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.سوار گفت:ااین پس زندگی میدان جنگ است و حریف خاوند پس قلبت را بیاموز که:عشق کار نابکاران نیست/عشق کار پهلوان است ای پسر.آنگاه تازییانه بر سمند قلبش زد و تاخت آن روز روز نخست عاشقی بود.

1390/10/06 - 11:41
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)