دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان شماره دو از مکتوب در دیدگاه

1390/10/07 - 12:07 در داستان کوتاه
1 ديدگاه
sizou_h

به کرم سبز بیندیش.بیشتر زندگی اش را روی زمین می گذارند،به پرندگان حسد می ورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش خشمگین است.
می اندیشد: من منفورترین موجوداتم.زشت ، کریه و محکوم به خزیدن بر روی زمین.
اما یک روز ، مادر طبیعت از کرم می خواهد پیله ای بتند.کرم یکه می خورد...پیش از آن هرگز پیله نساخته.گمان می کند باید گور خور را بسازد و آماده مرگ شود.هر چند از زندگی خود تا آن لحظه نا خشنود است ، به خدا شکوه می برد : خدایا ، درست در زمانی که به همه چیز عادت کردم اندک چیزی را که دارم از من می گیری.
خود را نومیدانه در پیله حبس می کند و منتظر پایان می ماند.چند روز بعد ، در می یابد که به پروانه زیبا تبدیل شده.می تواند به آسمان پرواز کند و بسیار تحسین اش کنند.از معنای زندگی و برنامه های خدا شگفت زده است.

14 سال و 8 ماه و 23 روز و 14 ساعت و 17 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)