دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

لحظه ها ... به تن لحظه ی خود , جامه ی مپوشان هرگز , تو به آیینه نه ,آیینه به تو خیره شده است .. تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید .. و اگر کنی .../تا یک باقی است .. تا هست به وعده ی این خانه مده ...!

1390/10/10 - 17:54 در بروبکس توییت
3 ديدگاه
./ DoostDar ./

نه تو میمانی نه ...

و نه هیچ یک از مردم این آبادی ..
به حباب نگران لب یک رود قسم ..
و به کوتاهی آن لحظه ی که گذشت ..
هم خواهد رفت ..
آنچنانی که فقط خواهد ماند ...
لحظه ها ...
به تن لحظه ی خود جامه ی مپوشان هرگز
تو به ..
نه ,آیینه به تو خیره شده است..
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید ..
و اگر کنی..
آه از ی دنیا که چه ها خواهد کرد

گنجه ی دیروزت پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش
ظرف این لحظه ولیکن خالی است ...

ساحت برای جه کسی خواهد بود؟
غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن
تا یک رگ گردن باقی است
تا هست به وعده ی این خانه مده ...!

14 سال و 9 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 46 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)