دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خاطرات مشترک کودکی ((دیدگاه))

1390/10/12 - 11:17 در چهار راه
5 ديدگاه
زندگی تکراری

شما یادتون میاد، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم
شما یادتون میاد، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !
شما یادتون میاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.
شما یادتون میاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
شما یادتون میاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.
شما یادتون میاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:
دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.
شما یادتون میاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
شما یادتون میاد، موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.
شما یادتون میاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.
شما یادتون میاد، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن،روز اول فقط جوک ها و چیستاناشو میخوندیم !
شما یادتون میاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!
شما یادتون میاد، خط پا بازی باحال اون روزا، یه سنگ پهن مینداختیم و لی لی میرفتیم و سنگو برمیداشتیم برمیگشتیم،شماره 7 و 8 رفیقمون پاهاشو کنار هم جفت میکرد کمی بازش میکرد جا پا می گرفت تا ما سنگ بندازیم.
شما یادتون میاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .
شما یادتون میاد، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.
شما یادتون میاد، ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !
شما یادتون میاد، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !

14 سال و 8 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبل
زندگی تکراری

شما یادتون میاد، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !
شما یادتون میاد، سر صف پاهامونو 100درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !
شما یادتون میاد، استپ هوایی بازی میکردیم،3تای اول اسم میزاشتیم(همه جور اسمی!) 3تای بعدی طرفو کنار دیوار میزاشتیم با توپ میزدیمش(نامردی تو کار نبود از سر به پایین میزدیم)3الی آخر باید کولی (خرسواری)میداد!
شما یادتون میاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
شما یادتون میاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !
شما یادتون میاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟
(قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !
شما یادتون میاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !
شما یادتون میاد، آب پوست پرتغالو با فشار میپاشیدیم بغل مدادتراشمون(ما بهش میگفتیم سرکن) بعد با بغل دستمون چندبار بهش میزدیم تار عنکبوت میساختیم !
شما یادتون میاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!
شما یادتون میاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
شما یادتون میاد، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !
شما یادتون میاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !
شما یادتون میاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم،هیچ حمومی کمتر از نیم ساعت طول نمیکشید.

14 سال و 8 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 49 دقيقه قبل
زندگی تکراری

شما یادتون میاد، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
شما یادتون میاد، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.
شما یادتون میاد، …تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم،ویدئو لای ملافه میپیچیدیم با چندتا نوار ببرکاراته و خشم اژدها و...!
شما یادتون میاد، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.
شما یادتون میاد، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…
شما یادتون میاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.
شما یادتون میاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!
شما یادتون میاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو؛اشیاء:میمون پلاستیکی…..!
شما یادتون میاد، دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.
شما یادتون میاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن:
آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…

14 سال و 8 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 48 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)