دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان شماره پنج از مکتوب در

1390/10/12 - 14:10 در داستان کوتاه
1 ديدگاه
sizou_h

مریدی نزد استادش رفت و گفت : سال ها در جست و جوی روشنیدگی بودم .احساس می کنم به آن نزدیک شده ام ، باید گام بعدی را بدانم.
استاد گفت : زندگی ات را چطور می گذرانی؟
_ هنوز گذران زندگی را نیاموخته ام، والدینم کمکم می کنند ، اما این که فقط یک موضوع فرعی است.
استاد گفت : قدم بعدی تو این است که نیم دقیقه راست به خورشید بنگری و مرید اطاعت کرد.
پس از نیم دقیقه استاد از او خواست منظره ی پیرامونشان را توصیف کند.
مرید پاسخ داد : نمی بینم. آفتاب چشم هایم را خیره کرده.
_ انسانی که تنها نور را می جوید و در این راه مسئولیت هایش را وامی گذارد، هرگز به روشنیدگی نمی رسد و کسی که چشم های خود را خیره به خورشید نگه دارد ، سرانجام کور می شود.
و این توضیح استاد بود.

14 سال و 8 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 19 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)