دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

(بهرنگ قاسمي)

1390/10/16 - 02:03
1 ديدگاه
آرمان

هنوز/ به انتهای سرسره نرسیده بودم که بابا/
تمام رویا‌های خواهرانم را/

به دوش من گذاشت و رفت!!
یادش بخیر
چند بار/
با عروسک‌های پشت ویترین/
بخاطر اینکه اشک خواهر کوچکم را در آورده بودند/

دعوا کردم!!
آنقدر شرور شده بودم
که دم دمای عید/
چند پسته ی زبان بسته
از ترس من/

لابلای تخمه‌های آفتابگردان پنهان می‌‌شدند/
و تا وقتی‌ مهمان نمی‌‌آمد
بیرون نمی‌‌آمدند!!
از شما چه پنهان/
چقدر دلم هوای چای رنگ پریده ی آن روز‌هایمان را کرده است!!
انگار دیگر هیچ بخاری از آن بلند نمی‌‌شود!
نه!
گویا باید بلند شوم/
سقف آسمان را بردارم
و تمام آرزو‌های کودکانه‌ام را/
به گوش ماه

یکی‌ یکی‌ هجی کنم!!!


(بهرنگ قاسمي)

14 سال و 8 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 58 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)