دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نوایی حزن انگیز ... صحنه ای خالی از حضورت... پرده ی خاک فرو می افتد... و من مات و مبهوت صحنه ی پایانی این نمایش... هراسان از لحظه های بی تو بودن، به دور و برم نگاه می کنم... در چارچوب هیچ چهره ای، لبخند مهربان و نگاه معصومت قاب نشده! بعد از تو مهربانی و معصومیت را در چه بجویم؟ آه! بعد از تو انگار دل سازم شکسته... آسمان کلماتم ابریست و هوای شعرم بارانی! بعد از تو از چه بگویم؟ با که بگویم؟ "مرد" باید بود در تحمل نبودنت ای "زن"! این نام چه بزرگت می کند و بار نبودنت را چه سنگین... "مادر"! هنوز حیرانم از این کوچ... زخمی از این پرواز... تا ابد بر دل می ماند زخم این هجر و بر لب می ماند نامت... آرام در گوش خدا زمزمه می کنم که یک بار دیگر گرمی آغوشت را به زمستان تنهایی ام ببخشد... شانه هایت را به اشکهایم... و حضورت را به لحظه هایم! اما افسوس که مسافرم را قصد بازگشت نیست...

1390/10/16 - 22:28
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)