دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مادری برای دیدن پسرش به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی میکند. کاری از دست مادر بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : " من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . " حدود یک هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : " از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟ " "خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد." او در ایمیل خود نوشت : مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده . " با عشق، مسعود روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در....(ادامه در دیدگاه)

1390/10/17 - 12:47 در چهار راه
11 ديدگاه
♥ tannaz ♥

و در ضـــمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این

است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود. با عشق ،

مامان

14 سال و 8 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 53 دقيقه قبل
afshin

این پسر باید الگوی همه ما بشه
یک قهرمان

14 سال و 8 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 43 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

حالا به قندون چیکارداشت؟یعنی میخواشت حکیمانه رفتارکنه؟

14 سال و 8 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 41 دقيقه قبل
afshin

سحر من عمرا لاک بزنم
این سوسول بازیا مال دختراس
من مردمممممم

14 سال و 8 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 37 دقيقه قبل
afshin

عمراااااااااااااااااا
عمراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خودمو میکشم اگه یه روز لاک زدم

14 سال و 8 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 34 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)