دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ــ.ܓܨஜღ nargess ღஜܓܨ.ــ: دخترک خندید و پسرک ماتش برد !! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده !! باغبان از پی او تند دوید!! به خیالش می خواست، حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد !! غضب آلود به او کرد نگاه!! این وسط من بودم، سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم!! من که پیغمبر عشقی معصوم، بین دستان پر از دلهره یک عاشق .. و لب و دندان تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم .. و به خاک افتادم .. چون رسولی ناکام !! هر دو را بغض ربود ... دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: "او یقینا پی معشوق خودش می آید!! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: "مطمئنا که پشیمان شده برمی گردد!! " سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !! عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !! جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم، همه اندیشه کنان غرق در این پندارند: !!

1390/10/17 - 14:10 در هذيان با آيينه
بدون دیدگاه

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)