دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیدم در آن کویر درخت غریب را محروم از نوازش یک سنگ رهگذر تنها نشسته است بی برگ و بار زیر نفس های آفتاب در التهاب در انتظار قطرهء باران در آرزوی آب ابری رسید چهره درخت از شعف شکفت. دلشاد گشت و گفت: <ای ابر ، ای بشارت باران! آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟> غرید تیره ابر برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت من چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر ای کاش خاکستر وجود مرا با خویش می برد باد..!

1390/10/22 - 12:37
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)