دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قلعه ام را می سازم... با یک عالمه زیبایی... ناگهان یک موج... رو به دریا می ایستم و به جای خالی قلعه ام زل میزنم! ته دلم خالی می شود... حس غریبی ست! یک نفر زیر گوشم می خواند : دیوانه! کاخ رویاهایت که نبود...! آن فقط یک قلعه ی ماسه ای بود! در ساحل قدم میزنم و آرام آرام تکرار می کنم: دیگر دلت را به دل خوشی هایت خوش نکن!

1390/10/22 - 15:06
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)