همه چیز را یادگرفتم...یادگرفتم که چگونه بی صدا بگریم...یادگرفتم که هق هق گریه هایم را با بالشم بی صدا کنم...تو نگرانم نشو...همه چیز را یادگرفتم...یادگرفتم چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی...یادگرفتم نفس بکشم...بدون تو و به یاد تو...یادگرفتم که چگونه نبودنت را با رویای بودن...و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پرکنم...تو نگرانم نشو...همه چیز را یادگرفتم...یادگرفتم که بی تو بخندم...یادگرفتم که بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت...یادگرفتم که دیگر عاشق نشوم...به غیر تو...یادگرفتم که دیگر دل به کسی نبندم...و مهم تر ازهمه یادگرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم...اما هنوز یک چیز هست که یادنگرفتم...که چگونه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم...و نمیخواهم که هیچ وقت یادبگیرم...تو نگران نشو...فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت...
1390/10/23 - 15:16 در
عاشقانه زیستن