دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اینجا که من ایستاده ام آخر چشم های توست پاهایم تقلا می کنند ... ... چون ابراهیمی که اسماعیلش را به قربانگاه می برد کارد می کشم بر حلقوم خاطراتت با دست هایی که هنوز می لرزند و تمام بودنت را در دورترین گورستان شهر به خاک می سپارم می میرانمت بی آن که مرده باشی ...!

1390/10/24 - 10:47
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)