دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلم گرفته از خدا...آره از خدا هم دلم گرفته. چون خداهم کمکم نمی کنه. هر که درکلبه ی تنهاییم آمد ، خود گم شد و نتوانست برتنهاییم یاوری باشد. هر که آمد بر دلم تاخت و خاکی بلند کرد و با چوب سواری اش لکه زخمی بر دلم گذاشت و تاخت. من خدارا داشتم. خدا را دوست می انگاشتم وخدا مرا دوست می داشت. به دلم بد افتاده. به دلم ناخلف راه داده. من دلم ازدروغ بیزاراست، نمیدانم چرا دروغ را به لبم فرستاده. خدایا! نازنینم! بهترینم! یاور شبهای بی کسی ام. جز توکسی که از دلم خبر ندارد. جز تو کسی که از من کلامی ندارد. جز تو کسی که مرا ادراکی ندارد...چرا اینگونه بر سرم می کنی؟... چرا بر دلم تار رسوایی می زنی. گله کردم چون گله مندم. بی اشکم چون یک مردم. قدم می زنم چون غرورم را دوست دارم. ولی برای من، که غروری ندارم... . خدای من، بر دلم صبرت روانه دار که مرا دیوانه ی میخانه می کند این دل. رسوای عالم می کند بی هیچ، و نابود دریایی می کند بی حتی یک تکه چوب. هر کسی به فکر خودش شد یار من، و هیچ ندانست من که ام و چه؟

1390/10/25 - 20:11 در عاشقانه زیستن
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)