دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه که بودم یه پسر عمو داشتم خیلی‌ بهم زور میگفت چون قدش از من بلند تر بود منم همیشه به این فکر می‌کردم که چه‌جوری اینو حالشو‌ بگیرم... یهو یه فکری به ذهنم رسید اینو ببرم پارک ،ترن هوایی سوارش کنم بترسونمش. خر کردمش که تو از ترن هوایی می‌ترسی‌ ،بد گفت برو بابا و اینا... آقا خلاصه رفتیمو منم چون میدونستم این نمیترسه یکم پیچو مهره ریختم تو جیبم قبل رفتن... تا راه افتادیم اینارو ریختم رو زمین شروع کردم داد زدن که صندلی ما باز شده آآآآی هواااار یهو دیدم کفه اونجا که نشستیم پره آب شده اینم داره جیغ میکش مامان مامان یعنی‌ هنوز که هنوز بعد از ۱۶ ۱۷ سال هر وقت می بینمش کلی کیف می کنم..

1391/03/03 - 21:20
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)