دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خواستم تا بار ديگر چيزی بنويسم اما نه قلم نوشت و نه کاغذ نوشته هايم را روی خود حک کرد چرا که هر دو دانستندکه بايد دوباره شرح و حال غم مرا بنويسند قلم در دستانم شکست وکاغذ ها به هوا رفتند افکارم به هم ريخت و چشمانم با بارش اشکهايش که پر از درد درون بود ارمغان تازه ای به گو نه هايم بخشيد اما در خيال خود هميشه اين رويا را می پروراندم که دوستت دارم اما من ساده دل به عشق تو داده بودم و هميشه با ياد نگاهت زندگی می کردم تو نداستی غرور من ، غرور عشق بود و سکوت من خواسته ی سرنوشت بود. هر چه نوشتم برای تو بود و هر چه خواندم به عشق تو بود تقدیم به آنکس که بی خبرازحضور من است ومن همیشه با خبر از اویم

1391/03/04 - 08:37
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)