دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عباس: حاجی گِـلوم مـِسوزه... میشه دستاتو بذاری رو گلوم؟! ------------------- کاظم : (با اکراه دست خونیش رو عقب میکشه)..آخه...! ------------------------ عباس: نــِه حاجی!..همی دستارو بذار... میخوام همینا باشه... -------------- کاظم: اصغر یک جوک رو برات نسخه پیچیده،گفته هر چند ساعت برات تعریف کنم... عباس: هـا! بـُگــو... کاظم: یک شب تو جبهه قرار بوده عملیات بشه.... میپرسن کیا داوطلب اند؟!... از اون جمع یه تــرکه ، یه رشتی ، یه قزوینی ، یه لـر ...(بغض کاظم)... یه فـارس ، یه بـلوچ ، ..... -- عباس؟! ... عباس؟! ----------------------------------------------------------------------------------------------- آژانس شیشه ای - ابراهيم حاتمي‌كيا

1391/03/04 - 18:39
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)