دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تا شبي كه پدر شوور و مادر شوور اومدن تو اطاق و منو گرفتن خوابوندنم زمين و دستامو طاق و به پايه هاي صندوق بستنو دو تا پاهامو با يه طناب كوتا بگردنم انداختن كه هيچ جور نتونم تكون بخورم و پسره رو مث گرگ درنده به جونم انداختن!اين بود وضع عروسيم كه ايشالله عزا ميشد و ان عروسي رو نمي ديدم كه ازاون ساعت به بعد هر وخت چشمم به پسره ميخورد خيال ميكردي عزرائيلو مي بينم كه واسه قبض روحم اومده. اخه از شما ميپرسم دختري رو كه وختي رو زمين وايسوني تا زير گره شال كمر مرد باشه و اسباب بازياش رو عروسكاشو زودتر از اسباب جهازيش فرستاده باشن و شوور مث عروسك بقلش كنه سر بخاري و لب طاقچه و بالاي رفش بذاره و جوريه بچه شير خوره بالا پايينش بندازه وخت شوور دادنش بود كه شما شوورش دادين؟ کتاب

1391/03/06 - 11:23 در چهار راه
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)