دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گلهاش توي دستش بود,نشسته بود لب جدول رفتم نشستم کنارش گفتم:براي چي نميري گلات رو بفروشي؟ گفت:بفروشم که چي؟ تا ديروز ميفروختم که با پولش ابجيمو ببرم دکتر ... ديشب حالش بد شد و مرد با گريه گفت:تو ميخواستي گل بخري؟ گفتم:بخرم که چي؟ تا ديروز ميخريدم براي عشقم امروز فهميدم بايد فراموشش کنم...! اشکاشو که پاک کرد,يه گل بهم داد با مردونگي گفت:بگير بايد از نو شروع کرد تو بدون عشقت,من بدون خواهرم...!

1391/03/10 - 22:09 در نسل آریا فرزند ایران
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)