دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روی هر صاحب جمالی را به مه خواندن خطاست / گر رخی را ماه باید خواند، باری روی توست

1391/03/11 - 13:58 در مشاعره
22 ديدگاه
يكي ...

اکنون که ارغوان به تو نفروخت گل فروش

پیراهنی به رنگ گل ارغوان بپوش

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 23 ساعت و 10 دقيقه قبل
باران بهاری

یاد رنگینی در خاطرمن

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 23 ساعت و 7 دقيقه قبل
يكي ...

شعله انفس و آتش‌زنه آفاق است
غم قرار دل پرمشغله عشاق است

جام می‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم
آخرین مرتبه مست‌شدن اخلاق است

بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم
لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است

بعد یک عمر قناعت دگر آموخته‌ام
عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است

باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است
عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است.

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 23 ساعت و 4 دقيقه قبل
باران بهاری

آه بشتاب که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 23 ساعت قبل
يكي ...

نه چون اهل خطا بودیم رسوا ساختی ما را
که از اول برای خاک دنیا ساختی ما را
به ظاهر ماهیانی ناگزیر از تٌنگ تقدیریم
تو خود بازیچه ی «اهل تماشا» ساختی ما را
دل آزردگانت را به دام آتش افکندی
به خاکستر نشاندی، سوختی ساختی ما را

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 55 دقيقه قبل
باران بهاری

عاقل بودم ترانه گویم کردی
سر حلقۀ بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین باوقاری بودم
بازیچۀ کودکان کویم کردی

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 53 دقيقه قبل
يكي ...

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شایدو اما دارد
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 16 دقيقه قبل
باران بهاری

تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد
یکبار قسمت کردمش چندین برابر شد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 13 دقيقه قبل
يكي ...

به دور جام ِ میم داد ِ دل بده ساقی

چها که بر سرم از دور ِ روزگار آمد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 3 دقيقه قبل
باران بهاری

ساقی بیار باده زان می که در خروش است

آن می که از توانش خلقی به جنب و جوش است

ساقی ببار باران از نوش لعل رویت

زان رو که مردمان را جمله نه حلق و گوش است

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 22 ساعت قبل
يكي ...

شراب تلخ مي خواهم كه مرد افكن بود زورش كه تا يكدم بياسايم ز دنيا و شر وشورش

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 57 دقيقه قبل
باران بهاری

سهــم مـن از این دنیــا غـم بود و پریشانی
بگـــذار نگــویــــم درد ، در سینــه نگـــه دارم

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 54 دقيقه قبل
يكي ...

از چشم یا آسمان

فرقی نمی‌کند

باران که بر زمین افتاد

دیگر باران نیست

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 51 دقيقه قبل
يكي ...

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 51 دقيقه قبل
باران بهاری

دو قدم مانده به خندیدن برگ

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 45 دقيقه قبل
يكي ...

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 44 دقيقه قبل
يكي ...

20 امين ديدگاه رو 20 فرستادم واسه خودت كه بيستي

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 43 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)