بارانَ باز دل اسمان گرفته.... بغضش را با تمام وجود حس میکنماز ان بغضهاست که اگر بشکند ویران می کندخوش به حال اسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکنداسمان نمی داند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد..............................................ب غض اسمان ترکیده ... باران دلش می باردبه دست و دل بازی اسمان غبطه میخورم. به همه می بخشد کاملا به مساوات... گویی ریزش قطره هایش را در هر صدم ثانیه تنظیم می کندتا مبادا به کسی کمتر برسدکه نکند کسی از دستش دلخور شودخوش به حالش.......... کاش ما ادمها هم کمی از سخاوت اسمان را داشتیم عشقي را که میدادیم دیگر پس نمی گرفتیم و محبتي را که نثار می کردیم در انتظار جبرانش نبودیم.................... کاش........................
1391/03/13 - 03:42 در
حرف دل