جایی كه زنها باید به شوهرانشون اعتماد كنن زنه دیروقت به خونه رسید آهسته كلید رو انداخت و درو باز كرد و یكسر به اتاق خواب سر زد ناگهان بجای یك جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی كه میخوردند ان دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی كرد. بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد با كمال تعجب شوهرش را دید كه در اشپزخانه نشسته است. شوهرش گفت سلام عزیزم! پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشان اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت كنند راستی بهشون سلام كردی؟؟؟
1391/03/13 - 15:09 در
جک و لطیفه