دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساسم را به دستهاي نانجيب قفسي تنگ دادند، هيچ دستي براي گشودن درهاي نا لطيف و سنگي قفس تنهايي هايم نبود، هيچ كس نيامد كه جواني بالهايم را ببيند و بگويد: تو هم حق پرواز داري. احساسم را گم ميکنم تا نيازارم قلبي را عشقم را ذره ذره به دست شب مي سپارم تا در تاريکي خود او و اشکهايم را پنهان کند، ميداني؛ هميشه وقتي چيزي را بينهايت دوست ميدارم مي فهمم که داشتنش آرزويي بيش نيست، آن وقت است که قانع ميشوم ديگر هيچ نخواهم!

1391/03/17 - 17:11
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)