دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تا به خود آمدم از همه كس و همه چيز فاصله گرفته بودم و باغبان عاشقي شده بودم. يكي ميگفت: سر به هوا شده اي! ديگري ميگفت: عشق چشمانت را كور كرده...و حتي مجنون و ديوانه و جادو شده نامم نهادند... اما تا به خود آمدم جغد شوم، آرزوهايم را به منقار گرفت و سپيدي صبح، درد و غم ها را نمايان ساخت... به سادگي تمام سادگي ها مهر بي وفايي را بر دفتر زندگيمان حك كردند و من به تلخي همه حقايق دانستم كه هيچ كس باور نكرد دوست داشتنمان را.هيچ كس درك نكرد عشق پاكمان را... دانستم كه عشق مولودي ترانه ها و بهانه ايست براي نوشتن قصه ها....

1391/03/18 - 12:22
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)