دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان در مورد سربازيست كه بعد از جنگيدن در ويتنام به خانه بر گشت(((دیدگا)))

1391/03/18 - 15:26 توسط موبایل
4 ديدگاه
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسيسكو با پدر و مادرش تماس گرفت: بابا و مامان دارم ميام خونه، اما يه خواهشي دارم. دوستي دارم كه مي خوام بيارمش به خونه

پدر و مادر در جوابش گفتند: حتما ، خيلي دوست داريم ببينيمش

پسر ادامه داد:چيزي هست كه شما بايد بدونيد. دوستم در جنگ شديدا آسيب ديده. روي مين افتاده و يك پا و يك دستش رو از دست داده. جايي رو هم نداره كه بره و مي خوام بياد و با ما زندگي كنه

پدر :متاسفم كه اينو مي شنوم. مي تونيم كمكش كنيم جايي براي زندگي كردن پيدا كنه

پسر گفت:نه، مي خوام كه با ما زندگي كنه

پدر گفت: پسرم، تو نمي دوني چي داري مي گي. فردي با اين نوع معلوليت درد سر بزرگي براي ما مي شه. ما داريم زندگي خودمون رو مي كنيم و نمي تونيم اجازه بديم چنين چيزي زندگيمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بايستي بياي خونه و اون رو فراموش كني. خودش يه راهي پيدا مي كنه

در آن لحظه، پسر گوشي را گذاشت

پدر و مادرش خبري از او نداشتند تا اينكه چند روز بعد پليس سان فرانسيسكو با آنها تماس گرفت

پسرشان به خاطر سقوط از ساختماني مرده بود

به نظر پليس علت مرگ خودكشي بوده

پدر و مادر اندوهگين، با هواپيما به سان فرانسيسكو رفتند و براي شناسايي جسد پسرشان به سردخانه شهر برده شدند. شناسايي اش كردند. اما شوكه شدند به اين خاطر كه از موضوعي مطلع شدند كه چيزي در موردش نمي دانستند

پسرشان فقط يك دست و يك پا داشت...!!ا



پدر و مادري كه در اين داستان بودند شبيه بعضي از ما هستند


براي ما دوست داشتن افراد زيبا و خوش مشرب آسان است


اما كساني كه باعث زحمت و دردسر ما مي شوند را كنار مي گذاريم


ترجيح مي دهيم از افرادي كه سالم، زيبا و خوش تيپ نيستند دوري كنيم


خوشبختانه، كسي هست كه با ما اينطور رفتار نمي كند


بدون توجه به اينكه چه ناتواني هايي داريم

14 سال و 3 ماه و 14 روز و 4 ساعت و 31 دقيقه قبل توسط موبایل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)