دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد / صـبر و آرام تــواند بـه مــن مسکـین داد

1391/03/19 - 19:05 در مشاعره
39 ديدگاه
محمد حسین

در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید/ عاشق نمرد هرگز او زنده در کفن شد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 7 دقيقه قبل
باران بهاری

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 3 دقيقه قبل
محمد حسین

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت /تا باز چه اندیشه کند فکر صوابت

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 57 دقيقه قبل
باران بهاری

خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا / صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 53 دقيقه قبل
محمد حسین

دوش چه خورده ای بتا راست بگو نهان مکن / پم خمُشان بی گنه روی بر آسمان مکن

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 51 دقيقه قبل
محمد حسین

دوش چه خورده ای بتا راست بگو نهان مکن / چون خمُشان بی گنه روی بر آسمان مکن

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 50 دقيقه قبل
باران بهاری

سحرم دولت بیدار به بالین آمد / گفت برخیز که آن خسروِ شیرین آمد

قدحی در کش و سرخوش به تماشا بخرام / تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 49 دقيقه قبل
محمد حسین

دست به دست مدعی شانه به شانه می روی/آه که با رقیب من جانب خانه می روی

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 46 دقيقه قبل
باران بهاری

رشتۀ تسبیح اگر بگسست معذورم بدار / دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 44 دقيقه قبل
محمد حسین

دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود/ تا سر شب سخن از سلسه ی موی تو بود

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 42 دقيقه قبل
باران بهاری

سلسله عشق را سلسله جنبان خداست

سلسله عشق چیست موی (ع) است و بس

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 40 دقيقه قبل
محمد حسین

ساقی اگر برخیزد باده به جامم ریزد جام من از می فروزد مطرب اگر بنشیند حالت عاشق بیند شعله ی عشقش بسوزد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 37 دقيقه قبل
باران بهاری

گفت آتش بی سبب نفروختم

دعوی بی معنی ات را سوختم

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 35 دقيقه قبل
محمد حسین

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم / محصول دعا در ره جانانه نهادیم

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 33 دقيقه قبل
باران بهاری

حافظ وصال می طلبد از ره دعا / یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 31 دقيقه قبل
محمد حسین

نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود/آنچه با خرقه ی زاهد می انگوری کرد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 26 دقيقه قبل
باران بهاری

همسفرهای ایمانی ما / وای بر ما و شب خوانی ما

خود ندانیم و از سایش مهر / پینه بسته ست پیشانی ما

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 23 دقيقه قبل
محمد حسین

از سینه ی تنگم دل دیوانه گریزد / دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد/ دل از من و من از دل دیوانه گریزم/ دیوانه ندیدم که زدیوانه گریزد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 22 دقيقه قبل
باران بهاری

زهشياران عالم هركه راديدم غمي دارد

دلا ديوانه شو ديوانگي هم عالمي دارد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 20 دقيقه قبل
محمد حسین

درم داران عالم را کرم نیست / کرم داران عالم را درم نیست

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 19 دقيقه قبل
باران بهاری

نتوان گشت از این درگه رحمت نومید

کرم صاحب این خانه کجا بگذارد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 16 دقيقه قبل
محمد حسین

ده مرتبه زین نه فلک و هشت بهشت/هفت اخترم شش جهتم این نامه نوشت/ وز پنج حواس چهار ارکان و سه روح / ایزد به دو کون چو تو یکی بن نسرشت

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 10 دقيقه قبل
باران بهاری

از بسکه درون سینه من

پر از غم و درد روزگار است

شاید که سرشته اند از غم

در روز تولدم گلم را

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 7 دقيقه قبل
محمد حسین

آه که می زند برون از سر و سینه موج خون/ من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 5 دقيقه قبل
باران بهاری

ناله را هرچند می خواهم که پنهان برکشم

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 1 دقيقه قبل
محمد حسین

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی/ سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 21 ساعت قبل
باران بهاری

بعدها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 55 دقيقه قبل
محمد حسین

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز/ فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 52 دقيقه قبل
باران بهاری

چون تیر عشق خستت معشوق کرد مستت

گر جان بشد ز دستت صد همچنان بیابی

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبل
محمد حسین

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد /دوستی که آخر آمد دوستداران را چه شد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 47 دقيقه قبل
باران بهاری

دوست نباشد به حقیقت که او

دوست فراموش کند در بلا

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 46 دقيقه قبل
محمد حسین

الای ای طوطی گویای اسرار/ مبادا خالیت شکر زمنقار

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 44 دقيقه قبل
باران بهاری

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند

آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 42 دقيقه قبل
محمد حسین

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت/ مست گفت این پیراهن است افسار نیست/..... البته باید با حرف "ر" شروع میشد شعرتون

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 37 دقيقه قبل
باران بهاری

مگه دارید با حرف مشاعره می کنید از اونوقت تا حالا؟
اتفاقا دقت کردم از همون اول دیدم شعراتون بر اساس حرف نبود همش...

من دارم موضوعی شعر میذارم : )

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادۀ سه شنبه شب قم شروع شد

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 34 دقيقه قبل
محمد حسین

بله با اجازتون . میشه یه مورد مثال بزنید که بر اساس حرف آخر شعر نگذاشتم خودم حواسم نبود

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 28 دقيقه قبل
باران بهاری

حق با شماست... اما واضح بود که من با حرف مشاعره نمی کنم ...
خب چرا از اول به من نگفتید ... یا چرا تو گروه مشاعره شعر نذاشتید؟
من قبلا با یکی از دوستان بصورت موضوعی تو دیدگاه مشاعره کردیم... برای همین اصلا ذهنم متوجه همون ترتیب بود ...
ببخشید واقعا! : )

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 22 دقيقه قبل
محمد حسین

منم حواسم نبود .زیاد با این میکرو بلاگ آشنایی ندارم. اتفاقا مشاعره موضوعی خیلی جذاب تره انشاا... دفعه بعد به صورت موضوعی با هم مشاعره می کنیم

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 15 دقيقه قبل
باران بهاری

اگه تمایل داشتید تو گروه مشاعره عضو بشید و اونجا با دوستان مشاعره کنید...
ان شا الله . : )

14 سال و 3 ماه و 20 روز و 19 ساعت و 4 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)