دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستانی زیبا از پائلو کوییلو...

1391/03/20 - 00:03 در داستان کوتاه
1 ديدگاه
elysiume

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است. آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت ميرفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد. دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجاماند.
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس راگرفت:
اين كار شما تروريسم خالص است!
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت: آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان مي رسد. حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند ومي بوسند. دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پسبگيريد!11

*** با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خودشيطان تو را به بهشت باز گرداند ***

14 سال و 3 ماه و 14 روز و 2 ساعت و 40 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)