رو رو که نِیی عـــاشق٬ ای زُلـــــفَک و ای خالَک ای نازَک و ای خشمَک٬ پابسته به خلخالَک .. با مــرگ کـــجا پیـــچد٬ آن زُلفَک و آن پیچک؟ بر چرخ کجا پرد٬ آن پَرَک و آن بالَک؟ .. ای نـــازُک نــــازُکدل٬دل جــو که دلَت ماند روزی که جدا مانی از زَرَک و ازمالَک.. اشکَسته چرا باشی؟ دلتنگ چرا گردی؟ دل همچو دل میمَک٬ قد همچو قد دالَک.. تو رستم دستانی! از زال چه میترسی؟ یارب بِرَهان اورا از ننگ چنین زالک .. من دوش تو را دیدم در خواب و چنان باشدبر چرخ همیگشتی سرمستک و خوشحالک .... میگشتی و میگفتی: «ای زهره به من بنگر ٬سرمستم و آزادم ز اِدبارَک و اِقبالَک.. درویشی وآنگه غم؟ ازمستِ نبیذی کم؟ رو خدمت آن مه کن٬مردانه یکی سالک .. برهفت فلک بگذر٬ افسون زحل مشنو! بگذار منجم را در اختر و در فالک.....