دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گفتم: « لعنت بر شیطان »! لبخند زد. پرسیدم: « چرا می خندی؟ » پاسخ داد:« از حماقت تو خنده ام می گیرد » . پرسیدم : « مگر چه کرده ام؟ » . گفت: « مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام ». با تعجب پرسیدم: « پس چرا زمین می خورم؟! ». جواب داد:« نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: « پس تو چه کاره ای؟ »پاسخ داد: « هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. در ضمن این قدر مرا لعنت نکن! » گفتم: « پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام کنم؟» در حالیکه دور می شد گفت : « من پیامبر نیستم جوان... »

1391/03/22 - 11:12
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)