دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تو پيدا مي شوي اما ... فراموشي گرفتم من ! ... و گلدان نگاهت را ... به خاموشي گرفتم من ... !

1391/03/22 - 16:36 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

افسردگی

تو پيدا مي شوي اما...
فراموشي گرفتم من!
و گلدان نگاهت را
به خاموشي گرفتم من!
...
صدايم مي زني ،شايد ...
نمي فهمم چه مي گويي!
هنوز افسرده ام ، اما...
نه درماني! ...نه دارويي!
...
هواي گرم تابستان ...
ندارد با دلم سازش ...
نمي خواهم كه بنشينم
به پاي ميز آرايش!...
...
نه خطّي گوشه ي چشمم!
نه رنگي بر لب و گونه ...
اتاق خواب من خالي ...
ز عطر وحشي پونه !...
...
دوباره روي تخت من ...
كتاب شعر و خودكارم!
و تعدادي ورق پاره ...
برو!...از عشق بيزارم !
...
...
_______________
فریبا شش بلوکی - کتاب بهانه

14 سال و 3 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 46 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)