دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دست دریا خیس کرده بود گونه هایت را.می خندیدی و میدویدی و روی شن های ساحل جای خنده هایت صدف می روید.چه بهاری بود.من از گرمای خنده هایت سوخته بودم وتو بی پروا خودت را به دریا میزدی.می خواستم بگویم برایت دلم را به دریا میزنم و هر چه باداباد نگفتم.باران امد بهشت شد.دریا کمی امدن هایش را طولانی تر کرد وبه ساحل برد.ساکنان ساحل دریا را ترک گفتند. من و تو نیز رفتیم اما جای پای خنده هایت هنوز بر ساحل بود.حالا تمام ادمیان نشسته بر ساحل قصه ما را حفظ اند.

1391/03/25 - 22:28
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)