یک روز در اردوگاه شهدای خیبر قرار بود آقا مهدی باکری برای بازدید تشریف بیاورند. همه صف کشیدیم، گردان، گروهان، دسته و... فرمانده لشکرمان آمد، آقا مهدی مقابل نیروهای گردان خط شکن اش حرکت می کرد. گاهی می ایستاد و با نیروها صحبت می کرد؛ از اسلحه ای که رزمنده در دست داشت و از کاربرد آن می پرسید. گاه گوشه یقه رزمنده ای را که تا خورده بود با آرامش درست می کرد. یک بار هم زمین نشست و بند پوتین یکی از رزمنده ها را که زیادی بلند بود یک گره اضافی زد. کتاب نورالدین پسر ایران صفحه 176
1391/03/25 - 23:50 در
دارالشهدا