دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می ‌گویند یکی از بزرگان نجف عیال را سه طلاقه کرده بود، دیگر امکان رجوع نداشت، باید محلّلی پیدا می ‌کرد تا خاتون را به عقد خویش درآورد و پس از همبستری، او را طلاق دهد، کاری بس دشوارو پر مخاطره بود، باید کسی می‌یافت که نه خاتون به او دل بندد و نه او به خاتون ! شیخ سردرگریبان به دنبال چاره بود، خاتون جوان و زیبا و گل اندام بود، نکند محلّل جا خوش کند و خاتون را رها نسازد، یا خاتون محلّل را بر شیخ ترجیح دهد! دراین اندیشه بود که صدای انکر الاصوات آب‌حوضی در کوچه پیچید، صدا را به سرش انداخته بود که : ” آب حوض می کشیم “ خودش از صدایش نتراشیده ترو نخراشیده تر بود، کچل و لوچ و پیس، با قدی کوتاه و چشمانی تنگ ودهانی دریده، دون مایه و بی‌فرهنگ سطلی داشت و یک لولهنگ، آب حوض می کشید، نگاه به اوکفاره داشت و دیدنش درخواب صدقه شیخ چون ارشمیدس فریاد کرد که یافتم، یافتم و سربرهنه به کوچه پرید، دیگر آب‌حوضی نمی‌دید، او واسطه وصال بود، دراوجمال یارمی‌دید، او را به اندرون دعوت کرد و راز خویش با او در میان گذاشت، گفت :

1391/03/27 - 09:36 در چهار راه
8 ديدگاه
امیر کریمی

”همیشه تو آب ما می کشی و اینک ما، همیشه یک درهم می ستاندی و اینک صد دینار، اما حواست باشد که زود کارت را بکنی و بروی”

آب‌حوضی انگار در عرش پرواز می کرد، خانه شیخ را یکی‌ازقصرهای بهشت می‌دید که درغرفه های آن حوریان منتظرند، او که عمری‌عزب بود و معذب و دست درآغوش خویش‌داشت، با خود گفت : صد دینار هم ندهی در خدمتیم! اما به شیخ گفت:
”شما بر من ولایت دارید، امرامر شماست”
القصه، برای اولین بار بود که دلی از عزا در‌آورد و کامروا با صد سکه دینار طلا از خانه شیخ بیرون آمد، سبکبال شده بود، انگار بر بال ملائک
قدم می گذاشت، برعمررفته افسوس می خورد و می گفت:
"عجب کسب پر منفعتی!"
فردا صبح شیخ با صدای آب‌حوضی بیدار شد، از همیشه سحرخیزترشده بود و صدایش رساتر، اما چیز دیگری می گفت، او داد می زد:
" من یطلب محلّل؟چه کسی محلّل می خواهد؟"
شیخ بیرون آمد و گفت: ” این چه بی‌آبرویی است که راه انداخته‌ای؟”
آب‌حوضی (ببخشید محلّل) پاسخ داد:
"راستش دیدم کارش راحتتر و درآمدش بیشتراست ، شغلم را عوض کردم!"

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 42 دقيقه قبل
فردایی دیگر

..سلام ...اقا اعتراض ..مرجع رو نمینویسینا ..

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 29 دقيقه قبل
امیر کریمی

سلام
منم نمیدونم شرمنده
گاهی هم حوصله ی مرجع نوشتن ندارم دیگه

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 27 دقيقه قبل
فردایی دیگر

اینجوری اجحاف به حق نویسنده میشه ها...از من گفتن بود به شمای صاحب کمالات ...ممنون دوستم.

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 24 دقيقه قبل
امیر کریمی

میدونم و ممنونم دوست عزیز...
ولی گاهی حوصله ای نیست واسه مرجعها

چیزایی که ما مینوویسیمو کی منبعشو میگه ؟
تو همین سایت چن نفر هستن همین حرفای چرتو پرت منو کپی میکنن ...
تو دنبالرو یه سایت دیگه ...

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 20 دقيقه قبل
فردایی دیگر

جل الخالق......ولی خب هر کدوممون راه خودمونو درست بریم مهمه ..دیگری شاید ..
باشه هر گاهی حوصلشونو داشتین منبع بذارین ..مثلا منا همیشه مینویسم از کی بود ارسال بود نمیدونم کی نوشته از اینا ..بازم ممنونم که مثل خیلیا ناراحت نشدید و بخورد نکردید ...

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 17 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)