دیگر حرفی برای گفتن ندارم...یعنی چیزی ندارم که بگوییم...گفته هایم را گفتم..اما کسی گوش به گفته هایم نکرد...دلتنگم...نه از ادما..از این زمونه...از این زندگی...از این سرنوشت شوم...که هر جا میرم دنبالمه...یکی نیست بهم یگه که کجا باید برم تا از این زندگی خلاص بشم؟؟؟؟ سخته از زندگی بدت بیاد....از زندگی بدم میاد...بخدا بدم میاد.. کاش................................... هر روز که میخوام به یه چیز خوب فکر کنم این زندگی لعنتی نمیذاره....... از یه نفر تو این دنیا گله دارم.........اره از یه نفر.......از خدا......اره خدا از تو..میشنوی درد دلم رو..از تو گله دارم...بگم چرا؟...قول میدی به حرفام گوش بدی؟...من که فکر نکنم اما بازم میگم....ازت گله دارم که چرا منو افریدی...فقط همین...کیه که جواب این سوال منو بده..کی هست؟..کسی پیدا میشه؟..خدا چرا خودت نمیگی..خودت هم نمیدونی چرا... خدایا میشه یه ارزو کنم؟....قول میدی ارزویم رو براورده کنی؟...قول میدی؟....ارزوی من فقط ..... .... مرگ.... گفته هایم را گفتم...اما کسی گوش به گفته هایم نکرد
1391/03/30 - 15:45 در
تنهایی من