دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مترسک همیشه می‌ترسید امّا نمی‌ترساند. مترسک همیشه چوبی بود. مترسک همیشه تنها بود. مترسک همیشه یک لنگه پا در وسط گندم‌ها ایستاده بود. مترسک کلاه حصیری‌اش را دوست می‌داشت و پرندگانی که بر روی شانه‌هایش آشیانه می‌کردند. مترسک همیشه دستانش رو به آسمان بلند بود و دعا می‌کرد که ای کاش انسان باشد. مترسک همیشه می‌ترسید، اما نمی‌ترساند. مترسک همیشه دوست داشت انسان باشد. اما مترسک همیشه برای انسان‌ها یک مترسک بود.

1391/03/30 - 19:49
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)