اینجا گاهی به یاد تو می افنم...چشمانم رود رود طغیان میکند و اتاقم را خیس عطر حضور تو میسازد..شب ها خواب گنجشک ها بالای کوه را میبینم..سینه سرخ ها..زلالی چشمه ها..که سنگ صداقتشان،از عمق خوابشان پیدا بود..این جا کسی حضور تو را حس نمیکند..نفس ها از هجوم درد و تردید گرفته است.و تنها..تو که درغ نمیگویی،از عشق های ساده ای بگو که با گره زدن دستمالی هرگز گسسته نمیشوند..و دخترانی که لبخند را به هر کسی تعارف نمیکنند..و عاشق میشوند..دیگر اینجا تاب ماندنم نیست..سالروز شهادت مصطفی چمران رو به همه شما تسلیت میگم.