دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلم تنها ترین تنها
 لبم فریاد بی آوا
 نگاهم را غباری بود بس رنجور و از جور زمان خسته
درونم پر ز اشک و آه بود و آسمان گریان
رهی ساکت,خیابانی خنک از پشت پاهایم نهان می شدن...
 مرا کفشی است پر وصله, که امیدش به ره رفتن ز من صدها برابر بیشتر بود , ولی من
دوباره یاد آن گرمای زیبای لبش افتادم و اشکم روانترشد...
ولی هیهات تنهایی...


1391/04/04 - 11:01 در Coma
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)