دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری/ ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری

1391/04/04 - 11:37 در مشاعره
2 ديدگاه
Alireza

آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری
باز در خواب سر زلف پری خواهم دید
بعد از این دست من و دامن دیوانه سری
منم آن مرغ گرفتار که در کنج قفس
سوخت در فصل گلم حسرت بی بال و پری
خبر از حاصل عمرم نشد آوخ که گذشت
اینهمه عمر به بی‌حاصلی و بی‌خبری
دوش غوغای دل سوخته مدهوشم داشت
تا به هوش آمدم از ناله‌ی مرغ سحری
باش تا هاله صفت دور تو گردم ای ماه
که من ایمن نیم از فتنه‌ی دور قمری
منش آموختم آئین محبت، لیکن
او شد استاد دل‌آزاری و بیدادگری
سرو آزادم و سر بر فلک افراشته‌ام
بی ثمر بین که ثمردارد از این بی ثمری
شهریارا بجز آن مه که بری گشته ز من
پری اینگونه ندیدیم ز دیوانه بری

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 16 ساعت و 13 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)